
در آغاز و برای تصمیمگیری نسبت به ترجمه این اثر این پرسش مطرح بود که چه نیازی به ترجمه تحریرالمجله وجود دارد؟ و با این ترجمه چه اهدافی دنبال میشود؟ مدیریت پژوهشکده حقوق و قانون ایران با تحلیلی که بیان خواهد شد انگارهای از پاسخ به پرسشهای مزبور داشت و اکنون میتوانیم ضمن توضیح اهداف خود از این ترجمه گزارش کنیم که به طور کلی چه مشکلاتی فراروی ترجمه و زبان گردانی در متون علمی وجود دارد؟ و بهطور خاص نیز چه مشکلاتی برای ترجمه تحریرالمجله به صورت خاص وجود داشت؟ و چگونه تلاش کردیم تا بر این مشکلات فائق آییم؟ تفصیل و توضیح این موارد در سه بخش مستقل ارائه میشود.
مهمترین اهداف و نیازهای ایجابی که ترجمه این اثر را توجیه میکرد به شرح زیر است:
۱- ویژگیهای متن، شرح و تصحیح این اثر: ویژگیهای ارکان سهگانه مزبور (متن، شارح و مصحح) بهگونهای بود که توجیه منطقی و نیازسنجی لازم را برای ترجمه این اثر فراهم میکرد. با این توضیح که متن اولیه این اثر یعنی «مجله الاحکام العدلیه » کتابی است که توسط فقهای حنفی به عنوان قانون مدنی نگاشته شده و سالیان دراز از 1877 تا سقوط دولت عثمانی در 1923 در سراسر امپراتوری عثمانی و بسیاری از کشورهای عربی مرجع صدور احکام و قانونگذاری بوده است. ماخذ اصلی این کتاب منابع روایی و فقهی حنفیان است از جمله قواعدی که ابن نُجیم مصری (926-970ق)/ (1520-1563م) در کتاب «الأشباه و النظائر»[1]و ابو سعید خادمی (متوفای 1176ق) صاحب کتاب «الحاشیه علی الدورر و الغرر» و انتهای کتاب «مجامع الحقایق»[2] آوردهاند. ویژگی دیگر این متن آن است که در کتاب مجلهالاحکام العدلیه، مسائل و فروع فقهی در قالب مواد قانونی آمده است. به اصطلاح رایج، هدف از آن «تقنین الشریعة الاسلامیه» بوده است. یعنی زمانی این کار انجام شد که تصمیم گرفتند فقه اسلامی را به مثابه قانون در کشورهای اسلامی قرار دهند برای این منظور کمیسیونی به ریاست آقای احمد جودت که مشاور وزیر عثمانی بود و تیم هفت نفرهای از محققان اسلامی تشکیل شد این کمیسیون در طول سالهای ۱۸۶۹ میلادی تا ۱۸۷۶ مواد این قانون را تهیه و در طول این مدت در مجله الاحکام العدلیه منتشر کردند و در نهایت در سال ۱۸۷۷ میلادی در امپراتوری عثمانی لازمالاجرا[3] شد. این قانون از چنان نفوذی برخوردار بود که در گستره وسیعی از کشورهای اسلامی تا سالیان دراز لازمالاجرا بود. حتی در مواردی پس از جنگ جهانی اول و سقوط امپراتوری عثمانی نیز از نفوذ و پایداری لازم برخوردار بود به نحوی که در ترکیه تا سال ۱۹۲۶ میلادی، در آلبانی تا سال ۱۹۲۸ میلادی، در لبنان تا سال ۱۹۳۲ میلادی، در سوریه تا سال ۱۹۴۹ میلادی، در عراق تا سال ۱۹۵۳ میلادی، در قبرس تا سال ۱۹۶۰ میلادی، در بوسنی و هرزگوین تا سال ۱۹۱۸ میلادی معتبر بود. پس از آن نیز از طریقِ تاثیرِ تاریخی و علمی در قوانین این کشورها نفوذ خود را حفظ کرده است. هرچند این قانون در برخی کشورهای اسلامی نظیر الجزایر و مصر از رسمیت لازم برخوردار نشده است.[4] علت این عدمِ نفوذ، نیز آن بود که نفوذ فقه حنفی در این کشورها از رسمیت و اقتدار لازم برخوردار نبود. ویژگی دیگر این متن، گستره و جامعیت آن بود که شامل یک مقدمه و ۱۶ کتاب فقهی است. مجموعه این کتابها مشتمل بر 1851 ماده قانونی است. اهمیت این متن در پیشینه فقهی و حقوقی کشورهای اسلامی بسیار بالا است. به همین خاطر شرحهای بسیار زیادی بر آن نگاشته شده است که از جمله میتوان به شرحالمجله از سلیم رستم باز اللبنانی، شرحالمجله للعطاسی، شرحالمجله علی حیدر، شرحالمجله منیر القاضی اشاره کرد و به همین خاطر است که تاثیرِ این کتاب و منابعی که در پیرامون آن پدید آمدهاند در نظام حقوقی کنونی بسیاری از کشورهای اسلامی بسیار بالا است. بنابراین اهمیتِ متنِ منتخب، به گونهای بود که نیازسنجی و توجیه لازم برای ترجمه آن را فراهم میکرد. اما ویژگیهای شارح ناشی از آن است که علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء که متن مزبور را شرح کرده و آن را در قالب تحریر المجله به جامعه علمی ارائه دادهاند از علمای ریشه دار شیعه هستند. ایشان در سال ۱۲۹۴ قمری در محله عماره نجف متولد شده و در سال ۱۳۷۳وفات یافتهاند. خاندان ایشان از سابقه علمی و فقاهتی بالایی در عراق برخوردار بودهاند به گونهای که جد ایشان آیت الله شیخ جعفر کاشف الغطاء متوفی ۱۲۲۹ بوده و پدر ایشان آیتالله شیخ علی کاشف الغطاء و همچنین برادرشان شیخ احمد کاشف الغطاء که متوفی ۱۳۴۴ قمری بودهاند همگی از مراجع تقلید بودند.[5] مرحوم علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء اولین دانشمند امامی مذهب است که به المجله توجه کرده و با نگارش تحریر المجله، این مجموعه را مورد بازنگری، توضیح، تکمیل، نقد و مهمتر تطبیق آن با فقه امامیه قرار داده است. علامه کاشف الغطاء از آن جهت تصمیم به نگارش این مجموعه گرفتند که از زمان تسلط ترکان عثمانی بر عراق کتاب مجله العدلیه برای تدریس در دانشکده حقوق بغداد مدار تدریس و آموزش بوده است ایشان در مقدمه تحریر المجله و در مقام بیان انگیزه نگارش اثر به مقایسه مفاد المجله با احکام فقه امامیه اشاره میکند که حاکی از توجه و تفکر ایشان به مطالعات فقه مقارن است. اعتقاد راسخ ایشان به امتیازات و برجستگیهای فقه امامیه موجب شده است که این کار بزرگ را آغاز کند. امروزه که مطالعات فقه مقارن توسعه یافته و تاثیر بالای آن بر رشد و بالندگی علمی و تقریب بین المذاهب اسلامی مشخص شده است، اهمیت این کار علامه کاشفالغطاء بیشتر روشن میشود. ایشان در تحریرالمجله رویکردی کاملا اجتهادی و محققانه داشتهاند و تنها به شرح و توضیح متن اکتفا نکردهاند همانگونهکه در مقدمه اثر تصریح کردهاند ضمن اذعان به حسن ترتیب و پایبندی تبویب مطالب و باب بندی نیکو و پر محتوای آن تصریح میکنند که اصلاحاتی در تبویب این اثر ضروری است. همچنین بسیاری از مطالب و فروع مطروحه در این متن را صحیح دانسته و به شرح و توضیح آنها میپردازند و مستند و منابع آنها را توضیح میدهند اما به این کار اکتفا نکرده و در موارد بسیاری نیز فروع مطروحه را تکمیل میکند. از جمله اینکه تعداد ۲۳ قاعده فقهی را در ابواب مختلف فقه به این مجموعه میافزایند و غنا و جامعیت علمی آن را دنبال میکنند. بیشتر این قواعد در کتب فقهای امامیه آمده است هرچند برخی از آنها از ابتکارات و نوآوریهای فکری ایشان است نظیر موضوع «احوال شخصیه» که ظاهراً عنوانی نوساخته و ویژه ایشان است که در جلد پنجم اثر توسط ایشان تالیف و به آن الحاق شده است.در این جلد تمام موارد مربوط به احوال شخصیه اعم از نکاح و طلاق، وصیت و دین و وقف را به استثنای مبحث ارث در قالب مواد تقنینی و چارچوب قانونی به این مجموعه میافزایند. کار دیگر ایشان آن است که در مواردی نسبت به صحت مطالب ماتن مناقشه میکنند در این موارد بر اساس مبانی مشخص، مدعا خود را بیان کرده و مبانی و استدلالهای آن را توضیح میدهند. نظیر آنچه در بحث از قواعدی همچون قاعده «درء الفاسد اولی من جلب المنافع»یا قاعده «التابع تابع» بیان کردند. در مواردی نیز تبویب و دسته بندی جدیدی ارائه میکنند که تمام این موارد عمق رویکرد اجتهادی و محققانه ایشان را نشان میدهد. بنابراین جایگاه شارح و نحوهی عمل ایشان و ویژگیهای اثر ایشان نیز یکی از معیارهای اصلی در انتخاب و توجیه کننده نیازسنجی برای ترجمه متن بود. اما ویژگیهای مصحح این اثر نیز در انتخاب اثر به عنوان ترجمه بی تأثیر نبود، تصحیح این اثر توسط پژوهشگاه تقریب بین المذاهب اسلامی و زیر نظر علمای بزرگواری همچون مرحوم آیت الله شیخ محمد مهدی آصفی انجام شده است. در تصحیح این اثر تلاش بسیاری شده است تا سطح علمی مطالب ارتقا پیدا کند، نسخ متعدد کار بررسی شده است ارجاعات و پاورقیهای فراوانی به آن افزوده شده است و فروع و محتوای آن نیز توضیح و توسعه داده شده است. ویژگیهای شخصیتِ حقوقیِ مصحح نیز از معیارهای انتخاب این اثر برای ترجمه بوده است. نشانه دیگری که این ویژگی را تایید میکند آن است که در روزهای انتهایی پایان این ترجمه، تصحیح دیگری نیز از این اثر منتشر شد. این تصحیح توسط دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم منتشر شد که بر اساس معیارهای تقریبا متفاوتی انجام شده بود زیرا دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم این اثر را در تکمیل مجموعه آثار پژوهشی و تحقیقی علامه کاشف الغطا به انجام رسانده است و بیشتر بر تلخیص و خلاصه سازی آن متمرکز بودند، هر چند برخی دقتهای مناسبی نیز در تصحیح کار مدنظر بوده است، اما از آنجا که ترجمه فعلی به اتمام رسیده بود و تجدیدنظر در آن مستلزم زمان و کار فراوان بود، از تطبیق این ترجمه با تصحیح دوم اثر صرف نظر شد. در مجموع میتوان گفت ویژگیهای «ماتن»، «شارح» و «مصحح» و یا «متن»، «شرح» و «تصحیح» از جمله مبانی و وجوهی بود که نیاز به ترجمه این اثر به زبان فارسی را ایجاب میکرد و بر این اساس پژوهشکده حقوق و قانون ایران موضوع را در دستور کار قرار داد.
عامل دیگری که در مطالعات نیاز سنجی و ضرورت ترجمه این اثر به فارسی موثر بود عبارت بود از فلسفه مطالعات تطبیقی و وضعیت تاریخی اثر و تاثیری که هم اکنون در تقریب بین المذاهب اسلامی دارد. به این شرح که اکنون اهمیت و کاربرد مطالعات تطبیقی و «فقه مقارن» برکسی پوشیده نیست. در این راستا کافی است اشاره کنیم که عبارتی بحث انگیز از فقیه قرن و مجدد فقه مرحوم آیت الله العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی مطرح است که فرمودند «فقه شیعه حاشیهای بر فقه عامه است». اگرچه این عبارت معرکه الآراء شده است. برخی اصل این عبارت را منکر شدهاند[6]. و برخی دیگر نیز ضمن پذیرش توجه ایشان به فقه عامه و تاکید بر تسلط اعجابآور ایشان به فقه اهل سنت بدون آنکه صراحتاً منکر این عبارت شوند با اعجاب از آن یاد کرده و شأن ایشان را أجل از این دانستهاند که چنین جملهای بگویند و نوشتند که فقه ما کجا و فقه آنها کجا؟[7] با این وجود بسیاری از شاگردان آیتالله بروجردی اصل این مطلب را پذیرفتهاند اما مفاد آن را توضیح دادهاند.[8] این گروه ضمن پذیرش اصل انتساب عبارت مزبور به ریشههای تاریخی آن اشاره کردهاند و توجه به فقه عامه را دارای تاریخی کهن دانستهاند و از زمان سیدمرتضی با نگارش «الانتصار» و شیخ طوسی با نگارش «الخلاف» و علامه با نگارش «تذکره» و امثال آن را تماماً در راستای همین موضوع دانستهاند از جمله توضیح دادند که منظور ایشان آن است که فقه اهل سنت بر جامعه اسلامی حاکم بوده است، بنابراین نظریات فقهی اهل سنت همواره در ذهن شاگردان ائمه و یا علمای شیعه مطرح بوده است و متناسب با نظریات فقهی اهل سنت اعلام موضع فقهی کردند، بر این اساس تفاوتها و تمایزهای فقه شیعه با فقه حکومتی که همان فقه اهل سنت بوده مشخص شده است و به همین دلیل بوده است که بدون ملاحظه فقه اهل سنت و روایات آنها ممکن است نکات و زوایای فقهی متعددی در فروع فقهی مخفی بماند و روشن نشود و لذا گفتند که فقه اهل سنت به منزله قرینه منصرفه برای فقه شیعی است و حتماً باید به فقه اهل سنت توجه کرد.
تعبیر دیگری که در همین زمینه آمده است از تقریرات آیت الله سیستانی است که ایشان عبارت «مهیمن» استفاده کرده و گفتهاند که فقه و روایات شیعه مهیمن بر فقه عامه بوده است[9] صرفنظر از جنجالی که بر سر این عبارت آمده است، بررسی ادوار فقه شیعه و فرایند تکاملی آن نشان میدهد که صرفنظر از عبارت حاشیهای «حاشیه بودن فقه شیعه» به طور کلی، تعامل و مراودات علمی میان فقه شیعه و اهل سنت امری مسلم است[10] بر این اساس شکلگیری و توسعه مطالعات فقه مقارن حاکی از آن است که فلسفهای جدی، نیازی مشهود و مستند و نیز بنیانی قویم بر مطالعات تطبیقی فقه فرق اسلامی وجود دارد.
ویژگی دیگری که در ترجمه این اثر را توجیه میکند آن است که اکنون گفتگوی میان فرق اسلامی در فرایندی تکاملی قرار دارد. در این فرآیند سنجشهای علمی، بنیان تخصصی، کارآمدی، گره گشایی و غنای تئوریک نظریههای فقهی اهمیت بسیار پیدا کرده است. بنابراین نظریههایی میتوانند از ارزش اقنایی و صادراتی بیشتری برخوردار شوند که از غنای تئوریک و توان کارآمدی و گره گشایی بیشتر در امور جاری زندگی مردم برخوردار باشند و این مهم با توسعه مطالعات فقه مقارن و بررسی همزمان مکاتب فقه اسلامی در پاسخگویی به نیازهای روزمره و بلند مدت جوامع اسلامی فراهم میشود و این مطالعات میتواند باب سنجشگریِ علمی و ارزیابیِ تئوریک و کارآمدیِ فروعات فقهی را بگشاید و روابط علمی میان فقه و حقوق زنده جوامع اسلامی را برقرار کند.
فلسفه دیگری که توجیه گر ترجمه این اثر است مربوط است به اهمیتِ تاریخ نگاریِ حقوقی و بررسی سرگذشت و ریشههای قواعدِ حقوق در سنتها و مبانی کهن که امری مسلم و مستند است.
به عبارت دیگر ویژگیهای متنِ موردِ ترجمه به گونهای است که شناخت آن، هم در مطالعاتِ تاریخ نگریِ حقوقی مفید و موثر است و هم در مطالعاتِ تاریخ نگاریِ حقوقی. ناگفته پیدا است که مطالعاتِ تاریخ نگریِ حقوقی بر نقش متقابل حقوق در پیدایی تحولاتِ تاریخی تاکید دارد و پدیداریِ نهادهایِ حقوقی را از دل تاریخ جستجو میکند و چگونگیِ پیدایشِ قواعدِ حقوقی را در اثر حوادث تاریخی و وقایع و مسائل اقلیمی بررسی میکند. اما مطالعات تاریخ نگاریِ حقوقی در پی آن است که در سرنوشت و گذشته نهادهای حقوقی به تحقیق بپردازد و سیر تطور و تکامل یک قاعده حقوقی را در اعماق تاریخ شناسایی کرده و آن را توضیح دهد. آنچه مسلم است این است که هم در مطالعاتِ تاریخ نگریِ حقوق و هم در مطالعاتِ تاریخ نگاری حقوق نیازمند وجود متون منقّح و مستندی هستیم که وضعیت گذشته نظم اجتماعی و قواعد زندگی را نشان دهد تا بتوان وضعیت حال و آینده، قواعد فقهی و حقوقی را سامانی بهینه داد.[11] و لذا ترجمه این اثر از این زاویه نیز از مبنای نیاز سنجی لازم برخوردار بود.
علاوه بر اینها تقریب بین المذاهب اسلامی، آرمانی است که توسط مصلحان بزرگ جوامع اسلامی بنیان گذاشته شده است و در طول قرنها مایه ثبات و ماندگاری مذاهب و فرق اسلامی شده و از موانعِ جدی برخورد و تعارض میان فرق اسلامی بوده است. علاوه بر آنچه گذشت نیاز روز و زمانه ما نیز به راحتی اهمیت روابط علمی میان فرق اسلامی را نشان میدهد. از جمله در زمان تدوین این مقدمه برخی اقدامات تروریستی در جامعه اسلامیمان[12] نشان میدهد که تلاش و تکاپو در گفت و گوی علمی و روابط میان فرق اسلام و تحقق اهداف تقریب بین المذاهب اسلامی تنها یک نیاز علمی و صرفاً با هدف توسعه علمی نیست بلکه نیازی اجتماعی و حتی امنیتی برای جامعه ما نیز تلقی میشود. بر اساس این تحلیلها پژوهشکده حقوق و قانون ایران ترجمه این اثر وزین را در برنامه کاری خود قرار داد و با استفاده از تیم ارجمند پژوهشگر و همکاریهای فیمابین دو مرجع علمی مزبور یعنی «پژوهشکده حقوق و قانون ایران» و «پژوهشگاه تقریب بین المذاهب اسلامی» این اثر به نتیجه رسید اما گزارشی از یافتههای این تحقیق در باب اینکه چه مشکلاتی به طور عام فراروی ترجمه و زبان گردانی علمی وجود دارد؟ و چه مشکلاتی به طور خاص در فراروی این ترجمه وجود داشت را در دو بخش بعدی ارائه میکنیم.
1- فهرست طویل مشکلات و پیچیدگیهای فراروی ترجمه علمی: ترجمه یک اثر علمی با فهرستی از مسائل و مشکلات مواجه است. عناوین برخی از این مسایل به شرح زیر است: ۱- هدف ترجمه چیست؟ اهمیت هدف ترجمه ناشی از آن است که رویکرد ترجمه را مشخص میکند. 2- مخاطبان ترجمه چه کسانی هستند؟ آنها چه ویژگیها و نیازهایی دارند؟ سطح دانستههای قبلی آنها نسبت به متن ترجمه شده چقدر است؟ 3- متن مورد ترجمه چههالهای از قداست دارد؟ ابعاد الهی بودن و غیر الهی بودن آن چقدر است. 4- متن مورد ترجمه چه پیوندی با تاریخ و سنت کهن و چه ارتباطی با گذشته دارد؟ 5- ساختارهای ترجمهای و کاربردهای زبان آغازه و آماجه چگونه است؟ و چه ارتباطی میان آنها برقرار است 6- ریشههای معنایی زبان آغاز و آماج چگونه است؟ چقدر درک مشترک از مفاهیم و معانی دو زبان مبدا و مقصد ایجاد شده است؟ 7- فرهنگ واژگان تخصصی در دو زبان مبدا و مقصد چقدر به هم نزدیک و مترادف و همسان شدهاند؟ 8- با چه زبانی قرار است متن ترجمه شود؟ (زبان روز؟ یا زبان کاربردی؟ یا زبان کلاسیک؟) 9- ترجمه از چه مدلی برخوردار خواهد بود؟ الگوی ترجمه از زبان به صورت معنا به معنا؟ یا تحت تلفظی؟ و یا ترجمه آزاد؟ 10-خانوادههای زبانی موجود چه نقشی در ترجمه دارند؟ دگرگونیهای تاریخی در معانی واژگان در بستر زمان چگونه اتفاق افتاده است؟ تحولات تاریخی ترمینولوژی زبان و تغییرات معنایی واژه در گزارشهای مختلف چگونه است؟ 11- مسائل دستوری و نکات صرفی و نحوی واژه بر معنا چه تاثیری دارد؟ در زبان ترجمه واژه گزینی با چه معیارهایی انجام میشود؟ و واژه سازی چگونه انجام خواهد شد؟ چه نکات زمان شناسی و محیط شناسی در ترجمه باید رعایت شود؟ محدوده مداخله مترجم در انتقال معنا چقدر است و … واقعیت آن است که مسائل، مشکلات و پیچیدگیهایی که در ترجمه یک متن علمی فراروی مترجمان است محدود به این موارد نبوده و فهرستی بسیار طولانی را پدید میآورد و به همین دلیل است که برخی فیلسوفان اساساً ترجمه را ناممکن میدانند[13] زیرا امانت داری در این مرحله بسیار سخت است. این فهرست طویل منتهی به مسائلی شده است که از آن میتوان به صعوبت مواجهه با متن یاد کرد که در بند بعدی به توضیح بیشتر آن میپردازیم.
اساساً «رابطه متن و معنا» مبتنی بر معنارسانی است. متن، قالبی است برای انتقال معنا، اما صعوبتِ مواجهه با متن از آنجا ناشی میشود که با مباحث هرمنوتیک سؤالی بنیادین مطرح شده است که معنا، چگونه و توسط چه کسی ساخته و پرداخته میشود؟[14] تلاشهای دانشمندان و متخصصان هرمنوتیک در این زمینه بسیار گسترده است و برخی معنا را ساخته ماتن میدانند! زیرا او با استخدام کلمات، قالبی را برای انتقال معنای مورد نظرش انتخاب کرده است. اما برخی دیگر معنا را ساختهی خواننده میدانند، زیرا ادراک معنا از متن توسط خواننده انجام میشود و گروهی نیز معنا را ساخته زمانه و زمینه متن و جهان متن میدانند و … در نهایت نظرات متعددی مطرح شده است. شاید معتدلترین نظر مربوط به کسانی باشد که تشکیل و تولید معنا را فرایندی مشارکتی میدانند که سهمی از آن مربوط به ماتن است و سهمی مربوط به خواننده و مخاطب و سهمی نیز مربوط به زمان و سهمی مربوط به زمینه و جهان متن. بنابراین مواجهه با متن و فهم معنا از متن امری همراه با صعوبت است و از قاعده مندی و قانون مندیهای مفصلی تبعیت میکند که نباید به آن بی توجه بود.
تمامی صعوبتها و سختیهای مواجهه با متن، هنگام ترجمه یک متن به صورتی مضاعف و تشدید شده رخ مینماید. زیرا در ترجمه متن اولاً: با یک متن مواجه هستیم و از این جهت تمامی صعوبتهای هرمنوتیکی مواجهه با متن و «رابطه معنا و لفظ» پیش رویمان قرار دارد. اما علاوه بر آن هنگام ترجمه علاوه بر شناخت دقیق «زبان ترجمه» باید با «جهان ترجمه» هم آشنا باشیم. در ترجمه متن، هیچگاه آشنایی با زبان ترجمه، کافی و وافی به مقصود نمیباشد و بار معنارسانی و ترجمه را به مقصد نمیرساند. بلکه باید با جهان ترجمه که بنای ترجمه متنی از آن جهان را داریم- آشنایی کامل داشته باشیم و اینجاست که صعوبت «مواجهه با متن» هنگام «ترجمه متن» مضاعف شده و علاوه بر آشنایی کامل با «زبان ترجمه» و الفاظ و واژگان و ترکیبات زبانی لازم است با جهانی که از آن ترجمه میکنیم و با تاریخ، ادبیات و گفتمان حاکم با آن جهان نیز آشنایی کاملی داشته باشیم. شناخت جهانِ ترجمه، بسیار مهم است و اکتفا به شناخت از زبان ترجمه، باعث ناکارآمدی ترجمه شده و معضلات شدیدی را پدید خواهد آورد.
برای نشان دادن سختیها و صعوبت ترجمه و نیز تفکیک «آشنایی با زبان ترجمه» از «آشنایی با جهان ترجمه» تبرکاً و تیمناً مثالی از ترجمه بسمله ذکر میکنیم. بسمله عمومیترین، فراگیرترین و گستردهترین متنی است که از زبان عربی و مشخصا از متن کتاب عزیز به ترجمه فارسی درآمده است. در این خصوص باید توجه کنیم که اولاً: ترجمههای فراوانی از بسمله آمده است.[16]
ثانیاً: مهمترین، فراگیرترین و مشهورترین ترجمهای که از بسمله آمده است عبارت است از «به نام خدای بخشنده و مهربان». بنا به روایتی احتمالاً برای اولین بار سلمان فارسی به درخواست ایرانیان ترجمه سوره حمد و بسم الله الرحمن الرحیم را انجام داده که در آن ترجمهی بسمله به صورت «به نام یزدان بخشاینده» آمده است.[17]
در ترجمهی تفسیر طبری که مترجم آن ناشناس است ترجمه بسمله به صورت «بهنام خدای مهربان بخشاینده»[18] ذکر شده است. این ترجمه تا زمان حاضر با اندک تفاوتی به صورت «به نام خداوند بخشندهی مهربان» باقی مانده است.[19] گو اینکه دهها ترجمه دیگر نیز در این خصوص آمده است که در غالب آنها مشکلات اکتفا به «زبانِ ترجمه» بدون توجه به «جهانِ ترجمه» دیده میشود.[20] منظور از مشکلاتِ زبانِ ترجمه، مواردی است همچون «نارسایی در ترجمه مفردات» یا «ترجمههای تفسیری» با امثال آن که عمدتاً ناظر به مشکلات زبانی ترجمه است.[21] اما عدم توجه به «جهان ترجمه» موضوع دیگری است که در بند بعدی توضیح میدهیم.
ثالثاً: اگر همان ترجمه معروف و فراگیر بسمله را در نظر بگیریم به خوبی میتوانیم مشکل اکتفا به «زبان ترجمه» و عدم توجه به «جهان ترجمه» را توضیح بدهیم و به این ترتیب اندکی از راز پدید آمدن دهها ترجمه دیگر از این آیه مهم به دست خواهد آمد. به گمان ما ترجمههای متعدد از این آیه شریفه از آن جهت پدیدار شدهاند، که ترجمة مشهور بسمله با ابهامات و سؤالاتی مواجه بوده است و مترجمان برای پاسخ به این سؤالها و رفع این ابهامات با ساز و کارهایِ زبانی اقدام کردهاند. بدون اینکه به جهانِ ترجمه، توجه داشته باشند. توضیح بیشتر اینکه هم واژه «رحمان» و هم واژه «رحیم» مشتق از بن مایه «ر-ح-م» میباشد و برابر نهادن. واژگان «بخشنده و مهربان» در مقابل واژگان «رحمان و رحیم» نیازمند توجهی بوده تا تفاوت معنایی آنها را -در عین اشتقاق آنها از یک مادة اصلي- توضيح دهد. لذا آگاهان به «زبان ترجمه» استدلال کردهاند که کلمه «رحمان» صیغه مبالغه است و بر «کثرت رحمت» دلالت دارد و کلمه «رحیم» صفت مشبه است و بر ثبات و بقا و «دوام رحمت» دلالت دارد. لذا بر پایه این «تحلیلِ زبانی» استنتاج کردهاند که معنای خدای رحمان «خدای کثیرالرحمه» است و معنای خدای رحیم «خدای دائمة الرحمه» است و در نتیجه رحمانیت خدا شامل عموم موجودات و انسانهاست و رحیمیت او در آخرت بوده و خاص مومنان خواهد بود.[22] اما با این توجیه، باز هم سؤال جدیدی مطرح میشود که دلیل این تکرار و تقسیم رحمت خدا چیست؟ آگاهان به زبان ترجمه، به دنبال پاسخی برای این سؤال و سؤالهای مشابه رفتهاند و در نتیجه دهها ترجمه از این آیه شریفه پدید آمده است. رابعاً: اکنون از دیدگاهی دیگر و بر پایه شناخت «جهانِ ترجمه» میتوان نتایجی دیگر جست و ترجمهای دیگر ارائه داد. به این ترتیب که: ۱- میدانیم در عصر نزول قرآن، ذات باری تعالی با دو اسم شناخته میشد. گروهي او را «الله» مینامیدند «سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ »[23] و نیز «فَقَالُواْ هَٰذَا لِلَّهِ بِزَعۡمِهِمۡ وَهَٰذَا لِشُرَكَآئِنَا »[24]و گروهی اسم او را با «الرّحمان» میشناختند 2- در خصوميات «الرّحمان» هم اختلافاتي وجود داشت. مثلاً گروهی قائل به فرزند داشتن رحمان بودند. «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا»[25]، و گروهي الوهيت او را قبول داشتند. اما «ارسال رسول» توسط الرحمان را منکر بودند و میگفتند که «وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَٰنُ مِنْ شَيْءٍ»،[26]گروهی هم با این نام عناد داشتند به گونهای که «وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمٰنِ قَالُوا وَ مَا الرَّحْمٰنُ…»[27] 3- آموزههای قرآنی برای این جهان و جماعت آن بود که «قُلِ ادْعُوا اللهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمانَ أَيّاً ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى»[28] یعنی در چنین جهانی و برای چنین جماعتی که نسبت به نام «الله» و «الرّحمان» دو دسته شده بودند پیام توحید و یگانگی آورده شد و فرمودند این دو اسم نشان از یک ذات دارند.
خامساً: به این ترتیب ملاحظه میشود که وقتی تنها با تسلط به زبان ترجمه و با استفاده از تحلیلهای زبانی و دستوری عملیات ترجمه انجام میشود دهها ترجمه از معروفترین آیه قرآن کریم (بسمله) پدید میآید اما وقتی علاوه بر «زبانِ ترجمه» پای استفاده از «جهانِ ترجمه» نیز به میان آید و تاریخ، زمانه و زمینۀ نزول این آیه شریفه مدنظر قرار گیرد نتیجهای دیگر حاصل میشود و ترجمه به شیوه دیگری انجام میشود که در بند بعدی به آن اشاره میشود.
سادساً: مطابق این تحلیل و با استفاده از مؤلفههای جهان ترجمه، باید گفت که اساساً کلمه «الرحمان» همانند «الله» از نظر تاریخ، ادبیات و گفتمان حاکم بر زمان و جهان نزول، معنای اسمی دارد نه وصفی! و اسمِ عَلَم قابل ترجمه نیست، و اساساً نباید تلاشی برای ترجمه این اسم انجام شود و بر این اساس تلاشهایی که برای تفکیک معنایی «الرحمان» و «الرحيم» شده است تلاشِ غيرِ لازم است، زیرا «الرحمان» به معنای اسم عَلَم است. اما «الرحيم» معنای وصفی دارد و حتما باید ترجمه شود، اما لازم نیست تفاوت معنایی خاصی برای وصف «الرحمان» و «الرحیم» جستجو کنیم و به این ترتیب میتوانیم ترجمهای ساده ارائه دهیم و در ترجمه بسمله بگوییم «به نام الله رحمان مهربان» و در نتیجه روشن شد که وقتی میگوییم در ترجمه علاوه بر توجه به «زبان ترجمه» لازم است به «جهان ترجمه» نیز توجه شود از چه مفهوم سترگی سخن به میان مى آید؟
با توضیح مفصلی که از صعوبت «مواجهه با متن» به طور کلی بیان شد و با توجه به مثالی که در رابطه با صعوبت و سختیهای ترجمه در ترجمان بسمله گذشت، روشن میشود که ترجمه متن تحريرالمجله از صعوبت و سختیهای خاصی نیز برخوردار بود و تیم ترجمه با این سختیها مواجه بوده است.
مهمترین مسأله که به طور خاص در این ترجمه وجود داشت عبارت بود از هم سطح نبودن دانستههای قبلی گروه مخاطب و استفاده کنندگان از این ترجمه. به عبارت دیگر مخاطبان و استفاده کنندگانی که جامعه هدف را تشکیل میدادند طیف وسیعی هستند. در این طیف برخی دانشجویان و پژوهشگران سطوح اولیه حقوق قرار دارند و همزمان محققان، پژوهشگران فقه مقارن و مطالعات تطبقی نیز جزو مخاطبان و استفاده کنندگان از این ترجمه هستند. هم سطح نبودن دانستههای قبلی مخاطان موجب میشود که امکان تعیین «الگوی ترجمهای یکسان» به سادگی فراهم نباشد. مسله دیگر مربوط بود به ابعاد فقهی و باورمندی اعتقادی پیرامون متن مورد ترجمه است. این مساله بررسیهای ترجمهای را با وسواس و دقت بیشتر مواجه میکرد. مساله دیگر مربوط به نثر و متن متفاوت ماتن و شارح است که به لحاظ جغرافیایی و تاریخی و اعتقادی تفاوتهای قابل توجهی با یکدیگر داشتند. مساله بعدی حساسیتهایی است که برای وفاداری به هدف اصلی تقریب بین المذاهب خود را به آن متعهد میدانیم. مساله دیگر حساسیتهای است که در خصوص ارزش، کارآمدی و غنای تئوریک و اعتبار هر یک از مکاتب فقهی در مطالبات فقه مقارن مطرح میشود، این حساسیتها باب سنجشگرهای علمی را در مباحث تطبیقی میگشاید و هر یک از طرفداران فرق اسلامی تلاش میکند که کارآمدی خود را اثبات کند. و در نهایت مسائل فراوانی که در سامان دهی و مدیریت تیم پژوهشگران ترجمه وجود داشت و اختلاف نظرها و تفاوت برداشتها و حتی سلیقهها را به دنبال دارد. همگی از جمله مسایل و مشکلاتی بود که به طور خاص در ترجمه این متن با آن مواجه بودیم.
بر این اساس تیم ترجمه هرگونه لغزش در ترجمه متن تحريرالمجله را ناشی از این ویژگیها میداند و با این وصف از هر گونه خطا و لغزشی که گزارش شود استقبال میشود. و جریان نقدپذیریهای ترجمه را امری سیال، دائم و مستمر مي دانیم و آنرا قابل توقف و حذف نمیشماریم. در ادامه اشاره ای داریم به برخی راهکارها که برای غلبه بر این صعوبتها و سختیها به کار گرفته شدند. این موارد به شرح زیر است:
1- توجه به ماهیت سخت ترجمة و صعوبتهای آن و گریزناپذری اشکالات و ایراد ترجمه ای.
2- تلاش برای کاهش ایرادات ترجمهای از طریق تعبیه ایستگاههای کنترلی شامل ترجمة اوليه، ترجمه نظارتی، ترجمه کنترلی، نظارت برون تیمی. با همکاری فضلای پژوهشگاه مطالعات تقریبی.
3- گزینش مترجمان و حذف و اضافه آنان در جریان ترجمه به گونهای که چند نسخه از ترجمههای اولیه محذوف شده و برخی مترجمان اولیه پس از ارزیابیهای کنترلی تغییر کردند و در نتایج کار هم تغییرات اساسی ایجاد شد.
4- تدوین لغت نامه اختصاصی برای تسریع در بازیابی اطلاعات و یکپارچگی ترجمه.
5- ارائه همزمان متن اصلی و ترجمه به صورت صفحه مقابل برای کنترل نهایی و امکان مقایسه متن اصلی و ترجمه توسط مراجعه کنندگان فاضل و دانشمند.
با این همه اذعان میکنیم که برای عبور از دیوار بلند معنایی بین متن اصلی و ترجمه هنوز تلاشهایی باقی مانده که به همت پژوهشگران بعدی انجام خواهد شد و خرسندیم که ما آغازگر این تلاش بودهایم.
[1]. دایره المعارف بزرگ اسلامی- ابن نجیم
[2]. همان.
[3]. ویکی نور واژه تحریرالمجله
[4]. همان.
[5]. خلیلی، جعفر، ما فی النجف، و حاضرها، موسوعة العتبات المقدسة، ج 1، ص 128 به بعد.
[6] . همچون آیتالله سید علی میلانی در گفتگویی منتشر شده در شبکه اجتهاد به تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
[7] . کتاب چشم و چراغ مرجعیت مصاحبه با آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی
[8] . از جمله آیات عظام واعظ زاده خراسانی، حسینعلی منتظری، سید یوسف صانعی و نگاه شود به مجله حوزه شمارههای 43 و 44، فروردین 1370، صفحه 942 و نیز مصاحبه آیت الله صانعی با روزنامه شرق در 29 فروردین 1385.
[9] . سیدهاشمهاشمی، تقریرات بحث ربا آیت الله سیستانی
[10] . ن.ک: مقاله مراحل تکامل فقه شیعه، احمد مبلغی و سید منذر حکیم، مجله فقه، شماره ۳۸، پاییز 82
[11]. کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، ج2
[12]. از جمله در خرداد ۱۴۰۱ سه نفر از طلاب علوم دینی در حرم مطهر رضوی در مشهد مورد سوءقصد تکفیریها قرار گرفتند.
[13]. جاشوا آدامز «همدردی با خائن: مانیفستی برای مترجمان تازهکار»، ترجمه: معماریان، محمد.
[14]. همان
[15]. بسمله، گفتن یا نوشتن «بسم الله» یا «بسم الله الرحمن الرحیم» است این مصدر به روش نحت (تراشیدن) از عبارت «بسم الله» ساخته شده است. دانشنامه جهان اسلام.
[16]. پارسایی، جواد؛ نقد و ترجمههای بسمله، اولین کنوانسیون بین المللی فرهنگ و اندیشه علوم قرانی، 27 شهریور 1397.
[17]. دانشنامه جهان اسلام به نقل از شمس الائمه سرخسی
[18]. همان.
[19] . همان.
[20]. نگاه شود به ساجدی، اکبر، معادل فارسی بسم الله الرحمن الرحیم در ترجمههای قدیم و جدید قرآن، دوفصلنامه قرآن پژوهی حسنا، شماره سی و چهارم، بهار و تابستان 1397، ص 11.
[21]. همان.
[22]. الطبرسی، مجمع البیان، فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۴.
[23]. العنکبوت/۶۱، (و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض و سخر الشمس و الیقولن الله …).
[24]. الانعام/136.
[25]. مریم/88 و نیز همان سوره، آیه 91.
[26]. یاسین/15.
[27]. الفرقان/60.
[28]. الاسراء/ 110.